ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

18.8.91 دیدم 8مین دندانتم درومده مبارکککککککککککک

جوجه دخمل من مرغ عقش من جیگر مامان امروز دیدم 8مین دندان از سمت راست بالاییتم درومده آی ذوقیدم دیگه خوب خوردنیهارو گاز میزنی مثل سیب و انگشت من بدبخت که جیغم میره هوا و توهم که بدتر مثل نامردا بیشتر فشار میدی ولی بازم گل منیا وروووووووووووجک نازم ...
30 آبان 1392

92.8.22اولین تاسوعا و تعزیه رفتن با سارینا

سلام عشق مامان دختر گلم عشقم  امروز روز تاسوعای حسینی  و تو اولین سالیه که همراه ما هستی توی این روز البته پارسال این موقعه باردار بودم توی ورووجک چقدر خوش بود و زود گذشت یادش بخیییر.حالا امسال بندرگاه تعزیه بود هوا هم ابری بسیار خوبی بود و جون میداد بزنی از خونه بیرون چند قطره بارونم میومد از صبح واسه همین من و تو خاله فریده و خاله فرزانه رفتیم بندرگاه تعزیه و کلی عکس گرفتیم که عکساش بعد میزارم یکمی هم رفتیم کنار دریاش و توی آبش بازی کردیم و برگشتیم بوشهر رفتیم ساحلی و ششم بهمن یدوری خوردیم وس 4 اونارو رسوندیم خونه و بعدهم اومدیم خونمون کمی استراحت کردیم دوباره س 6و نیم با بابایی زدیم بیرون اول رفتیم 1کیسه برنج با 1کارتن بیسکویت ...
24 آبان 1392

11ماهگیت مبارک فرشته من 92.8.9

گل ناز من 11 ماهگیت مبارک عشقم.ان شالله هزار ساله بشی نازنینم و هیچوقت ناراحتیت و نبینم و یه خبر خوب دیگه که همزمان  با روز تولد بعد اون تبی که تا امروز هم داشتی بخاطر دندانت بالاخره 2دندانت هم بیرون اومد بازم مبارکت باشه و یه چیزه دیگه من حروقت میخام دعوات کنم که کاری انجام ندی انگشت اشارم سمتت میگیرم و حرفام بهت میزنم حالا جنابعالی هم یاد گرفتی انگشتت مثل من میکنی یه چیز دیگه هم هست که وقتی آهنگ میخونیم تو هم ادای مارو در میاری و شروع میکنی به آواز خوندن میکنی .مامان فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.اینم عکسای 11 ماهگیت گلم   اینم اون انگشت اشارت که یاد گرفتی         ...
12 آبان 1392

92.8.4 برای چند ثانیه تونستی روی پاهات بایستی به تنهایی

سلام به عشق مامان خوبی گل من وای دیگه کم کم داری بزرگ میسشی و هزار ماشالله داری چیزای جدیدم یاد میگیری که الانم دیگه حدود چندثانیه ولی طولانی میتونی بدون کمک بایستی و قر بدی و کلیم کیف میکنی و منو بابایی هم که کلی ذوق مرگ میشیم از این کارای جدیدت ولی زود خستت میشه و میخای بشینی ...
11 آبان 1392

امروز رفتم برات صندلی ماشین خریدم92.8.5

بالاخره امروز بعد 1ماه 13.14 روز که برات سفارش صندلی ماشین دادیم میگذره و ولی هنوز خبری ازش نبود انگار داشتن با لاک داخلشم گذاشتم وای که چقدر خوب و راحته هم واسه تو پشت برات میاوردنش و منم که کم طاقت دیگه نتونستم طاقت بیارم و امروز رفتم بازار بالاخره زهرخودم و ریختم برات یه صندلی ماشین مارک کودکیاران خریدم رنگشم بنفش ولی آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش یه نفس راحتی میکشم امشبا خیالم راحت شد داخلشم که گذاشتمت خیلی راحت نشستی و خوبه هم دیگه تو راحت شدی هم من ولی البته بیشتر من راحت شدم ...
11 آبان 1392

سارینا 7 دندانی شد92.87

امروز از صبح تب کرده بودی بخاطر دندانت چون یه 1هفته ای میشه که جای دندانهای پیشین 2دندان پایینیت برامده شده و حالا هم که تب کردی وتا چندروزی ادامه داره امروز تولد خاله فریده هم بود اولین سالی که تو هم حضور خارجی داشتی آخه پارسال حضورت داخلی بود حتی 5.5.92 هم که تولد مامان ملیحه بود باز هم حضور خارجی داشتی ...
11 آبان 1392

25.7.92فهمیدم 1 دندان بالایی سمت راستت درومده و الان 5 دندان داری

سلام به دخمل یکی یدونه خودم حسابی داری خودت بزرگ میکنی و کم کم هم داری به 1سالگیت نزدیک میشی.ان شالله هزار ساله شی فدات شم من ماشالله اینقدر فضول و شیطون شدی که فقط خدا میدونه.چندروز پیش یعنی جمعه 19.7.92تب کرده بودی و گریه میکردی بخاطر دندانی میخاد کنار دندان پاینی هات دربیاد تا اینکه امروز اومدم ببینم دندانت درومده یانه کی یدفعه دیدم بجز اون 2دندانی که بالا داشتی 1دیگه هم دراوردی وای منو بگی باورم نشد انگار 2.3 هفته ای میشده که درومده باشه چون بزرگ بودن ولی دندانهای پاینیت که بخاطرشون تب کردی زیر لثت فقط سفیدن و هنوز بیرون نیومدن وای تا چندروز دیگه اوناهم درمیان ...
3 آبان 1392
1